آنچه یک ایرانی باید بداند
هویت فرهنگی و تاریخی ایرانی، نیازی به «ساختن» ندارد؛ بلکه نیازمند «شناختن» است. شناختی که ما بسیار از آن دور ماندهایم و برای جبران دوری و بیاطلاعی خود، به خیالپردازی و دستکاری در اسناد و واقعیتهای تاریخی روی آوردهایم. نیاکان ما بدون تحقیر اقوام و فرهنگهای دیگر، برای پیشرفت در دانش و فنآوری و دستیابی به جامعهای آرمانی کوشیدهاند؛ اما فرزندان امروز آنان علیرغم اینکه خود را شیفته و دلباخته پاسداشت دستاوردهای آنان معرفی مینمایند، عملاّ نه تنها کوششی شایسته برای شناخت و بهرهگیری از تجربه آنان و کوششی مضاعف برای پیشبرد بیشتر آرمان آنان به خرج نمیدهند، بلکه میکوشند تا کوتاهیهای خود را با داستانسازیهای نادرست جبران کنند و با تحقیر دیگران خود را بزرگ بشمارند. شیوههایی که آشکارا در تضاد با آموزههای نیاکان و فرهنگ ملی است.
امروزه واقعیتهای تاریخی فرهنگ ایران به دست کسان گوناگونی تحریف و تباه میشود. گروهی از اینان، آشکارا و از روی بدخواهی و به قصد بزرگ داشتن و تبلیغ هر آن مرام و مکتبی که صلاح و منفعت خود را در آن میبینند، با ناراستی به عناد و تحریف روی میآورند. اهداف و روشهای این گروه آشکارتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد.
اما از سوی دیگر، واقعیتهای تاریخی ایران به دست کسان دیگری نیز جعل و دستکاری میشود که اتفاقاّ از دوستداران و دلسوزان فرهنگ ایران هستند و گمان میکنند که دادههای تاریخی به خودیخود جالب و مفید نیستند، بلکه هنگامی زیبا و باشکوه میشوند که به دلخواه شخصی و موافق با نیازهای روزمره (و احیاناّ سیاسی) آرایش داده شوند و به شکل دلخواه خود در آیند. برخی از این گروه، به درستی در برابر تخریب آثار باستانی بسیار حساس و نگران هستند؛ اما در برابر تخریب تاریخ و واقعیتهای فرهنگی نه تنها حساسیت و نگرانیای ندارند که حتی خود به آن دامن میزنند و پیشتاز آن نیز میشوند.
در اینجا به چند نمونه از اینگونه جعل و تحریفها میپردازم که عبارتند از: کتیبهای منسوب به کورش بزرگ، روز جهانی کورش، منشور کورش در سر در سازمان ملل، وصیتنامه داریوش بزرگ و نامههای یزدگرد سوم و عمر خطاب به یکدیگر.
نگارنده، این انتقاد دوستان را نیز روا میداند که شایسته نیست با پرداختن به چنین افسانهها و خیالپردازیهایی به آنها دامن زد؛ اما چون تأثیر این سخنان نادرست بر روی جوانان دوستدار فرهنگ و هویت ملی، موجب گمراهی و همچنین طعنه و ریشخند بدخواهانی شده است؛ لازم به نظر آمد تا به کوتاهی بدان پرداخته شود. این جوانان و دانشجویان، بارها برای مباحثه با بهانهجویانی که کوشش میکنند هویت ملی و تاریخی او را ناچیز و نادرست بشمارند، سراغ اسناد و مدارکی در زمینه ادعاهای یادشده بالا را گرفتند و من جز اینکه به آنان یادآور شوم که قربانی خیالپردازان و داستانسازان شدهاند و یادآوری اینکه پیش از اتکا به هر ادعایی، ابتدا درستی و اصالت آنرا تحقیق کنند، و تکرار فراوان هر سخن و ادعایی، به تنهایی دلیل درستی آن نتواند بود، سخن دیگری برای آنان نداشتم. بدین ترتیب، این جوانان نه تنها در برابر بهانهجویان پیرامون خود احساس ناتوانی میکردند، بلکه به هر آن واقعیت تاریخی دیگر نیز تردید میکردند.
به راستی گناه این احساس به عهده چه کسانی است؟ به عهده مغرضان و بهانهجویان، یا به گردن کسانی که در زیر پرچم ایراندوستی، به دستکاری در تاریخ و فرهنگ یک کشور بزرگ و کهنسال میپردازند و به دست خود و بدون هیچ کلنگ و تیشهای به نابودی آن همت میگمارند؟
کتیبهای منسوب به کورش بزرگ که با عبارت «اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشتهام . . .» آغاز میشود، نمونهای بارز از چنین اقدامات و داستانسراییهای ویرانگر و دروغین است. این کتیبه ساختگی بخاطر متن به ظاهر زیبا و دلنشینی که دارد و برای کاربردی که در نیش و کنایههای سیاسی امروزی دارد، به گستردگی در نشریات گوناگون منتشر شده و جالب است که در هیچ کجا هم امضای کسی در پای آن نیست. هیچکس نیازی ندیده است تا توضیح دهد این متن توسط چه کسی به فارسی برگردان و گزارش شده است؟ واژگان از بینرفته یا آسیبدیده متن کدامها بودهاند؟ بر سر ترجمه کدام واژهها اختلاف نظر وجود دارد؟ چرا در میان آثار هیچیک از دانشمندان و پژوهشگرانی که عمری را بر سر شناخت و ترجمان کتیبهها و متون ایرانی نهادهاند، چنین متنی وجود ندارد؟ و چرا پیش از چند سال اخیر هیچکس با چنین متنی آشنا نبوده است؟ آیا این کتیبه، همان منشور معروف کورش است یا کتیبهای دیگر؟ اگر همان است، پس چگونه است که دهها ترجمه گوناگون که از منشور کورش به زبانهای گوناگون انجام شده و در این ۱۳۰ سال اخیر بارها و بارها منتشر شده است، هیچگونه شباهتی به این متن ندارند؟ و اگر متفاوت از منشور کورش است، این متن در اصل به چه زبانی و بر روی چه نوشته شده و اکنون در کجا نگاهداری میشود و متن آوانوشت آن به زبان اصلی کجاست و بدست چه کسی انجام شده است؟ تصور نمیکنم که کسی بخواهد ادعا کند که متن فارسی حاضر، عیناّ به قلم کورش بزرگ است.
اینها نمونهای از پرسشهایی است که هیچگاه همراه با انتشار این متن به آنها پاسخ داده نشده و جالبتر اینکه بعضی از خوانندگان آن نیز از فرط شیفتگی به متن آن، نیازی به چنین پرسشهایی در خود ندیدهاند و در صورت نیاز به ارائه مدرک، سؤال کننده را به نشریه یا وبسایت دیگری حواله دادهاند، بدون اینکه در آن نشانی تازه نیز پاسخی برای این پرسشها به دست آید.
عبارت «به یاری مزدا» علاوه بر نادرستی، خود آشکارا ناقض رفتار افتخارآمیز و شایسته ستایش کورش بزرگ است که بر خلاف تمامی فاتحان دیگر، در اندیشه تحمیل خدای خود به دیگر مردمان نبوده و در متن منشور خود از خدایان مردم بابل یعنی «مردوک» و «نـبـو» یاد میکند و آنان را گرامی میدارد.
نکته دوم در این است که ما امروزه علاقه عجیبی به بازتاب توجه سازمانهای جهانی به فرهنگ خود پیدا کردهایم و چنانچه توجهی هم در کار نباشد، آنرا در خیال خود میتراشیم و صیقل میدهیم. انتشار اخباری شبیه اینکه «فلان عملیات عمرانی یا تخریبی موجب از دست رفتن فرصت ثبت جهانی یک اثر باستانی در فهرست یونسکو شد» به فراوانی در نشریات ما به دیده میآیند. گویی ارزش آثار باستانی ما تنها برای ثبت جهانی آن است و در غیر اینصورت ارزش دیگری ندارند. چنین شیوههای اعتراض به آسیبدیدگی بناهای باستانی، نمونهای از خود باختگی فرهنگی امروزین ما در برابر جامعه غرب است.
با چنین نگرشی است که وقتی سازمانی بینالمللی به یکی از مظاهر فرهنگی ما توجهی نشان میدهد، موجب توجه بیشتر ما نیز میشود و اگر توجهی نشان داده نشود، احساس کمبودی میکنیم که لازم میدانیم متعاقب آن به جعل و نسبت نادرست به آن سازمانها روی آوریم. نمونهای از آن اینکه در یکی- دو سال اخیر ناگهان موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» یا «روز جهانی حقوق بشر کورش» یا عبارتهایی شبیه این، نامیده است. انتشار چنین خبری، موجب شوقزدگی و دستپاچگی بسیاری از ما شد و بدون اینکه درستی آنرا بررسی کنیم، به بازگویی فراوان آن پرداختیم. گویندگان و منتشر کنندگان چنین خبری نیز خود را بینیاز از آن دانستند که توضیح دهند در کدامین هنگام سازمان ملل چنین تصمیمی را گرفته است و چرا در هیچیک از اسناد و تقویمهای رسمی سازمان از چنین مناسبتی نامی برده نشده است و چرا جز عدهای از ایرانیان کس دیگری با چنین روز جهانی آشنا نیست؟ اینها پرسشهایی بودند که هیچگاه به آنها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نیز از شدت شیفتگی نیازی به چنین پرسشهایی را احساس نکرده و آنرا به دفعات بازنشر کردند.
در این میان بسیاری از نشریات و انجمنها، پس از اینکه از نادرستی چنین ادعایی باخبر شدند، آنرا از وبسایت خود حذف کردند و برخی دیگر، نام سازمان ملل را به عبارتهای نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بینالمللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارتهایی شبیه به آن تغییر دادند و در باره زمان پیدایش چنین روزی نیز از عبارت مبهمتر و موهومتر «از دیرباز» اکتفا کردند. اگر تا این هنگام، انتشار چنین اخباری، ناشی از بیاطلاعی بود، اینک آشکارا تبدیل به عوامفریبی شده بود.
البته مسلم است که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را نادیده بگیرد که بسیار هم لازم به نظر میرسد؛ بلکه بر این باور است که انتخاب چنین روزی میباید با بحث و بررسی و صلاحدید در میان هممیهنان انتخاب شود و نیازی هم به انتساب ساختگی آن به «دیرباز» و یا سازمانهای بینالمللی نیست. در این زمینه، چند سند تاریخی، همچو «رویدادنامه کورش و نبونید» موجود هستند که به ثبت زمان رویدادهای عصر کورش پرداختهاند.
سومین نکته چنین است که همان ویژگی خودباختگی در برابر سازمانهای جهانی و به ویژه سازمان ملل، موجب شد که در چند سال اخیر عدهای دیگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در سازمان ملل متحد نصب شده است. در چنین ادعایی نیز نیازی به توضیح بیشتری نبوده است که این «سردر» کدامیک از درهای سازمان، کدامیک از ادارات آن و در کدام شهر یا کشور است؟ چه زمانی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه است که هیچکس چنین سردر مزین به کتیبه کورش را ندیده و حتی عکسی هم از آن وجود ندارد؟
ای کاش ما بجای چنین سخنان خیالی و بیفایده و پر ضرر، به این میپرداختیم که چرا در غرفههای محصولات فرهنگی کشورهای گوناگون در مقر اصلی سازمان ملل در نیویورک، حتی کشورهایی مانند زامبیا و قطر و عراق و افغانستان نمایندگانی دارند و جای ایران در آن میان خالیست؟ در آنجا حتی برای گردشگرانی که به زبانهای «بنینی» و «سوماترایی» مراجعه میکنند، راهنمایانی وجود دارد، اما هیچ راهنمای فارسیزبانی در آنجا به چشم نمیخورد. متأسفانه بسیار دیده و شنیدهایم که حتی در اماکنی که راهنمایان فارسیزبان وجود دارند، برخی از هممیهنان ما بازهم به راهنمایان انگلیسیزبان مراجعه میکنند «چون زبان میدانند». از همینروی است که بنا به آمار مایکروسافت، نسخه فارسی ویندوز کمتر از همه دیگر زبانهای جهان توسط فارسیزبانان استفاده میشود چرا که «زبان میدانند». اینها نمونههایی کوچک از خودباختگی ما در برابر فرهنگ غرب و در عینحال شعار وطندوستی سر دادن است.
البته همانگونه که در چاپ پنجم کتاب «منشور کورش هخامنشی» آوردهام، نسخهبدلی از منشور کورش در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری میشود. این نسخه در فضای مابین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت جای دارد. مکانی که نمونهای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون در آنجا نگهداری میشود.
پیدایش متنی به نام «وصیتنامه داریوش بزرگ» و «نامههای یزدگرد سوم و عمر خطاب» به یکدیگر، دو نمونه دیگر از چنین دستکاریهای تاریخی است. این نامهها نیز بدون امضای پژوهشگر یا گزارنده آن هستند و مدعیان چنین نامههایی در پاسخ خواننده جستجوگر بیان میدارند که متن اصلی آن در «موزه لندن» است. موزهای که با این نام در دنیا شناختهشده نیست. نامههایی که دانسته نیست به چه زبان و خطی نگاشته شدهاند و کی و در کجا پیدا شدهاند. کدامین کس آنها را آوانویسی و ترجمه کرده و بخشهای آسیبدیده یا نامفهوم آن کدام هستند. چرا عکسی از آنها حتی در کاتالوگهای موزه دیده نشده و چرا تا این اواخر کسی نامی از آنها نشنیده بود.

جنگهاي بزرگ ايران و يونان بعد از كوروش در گرفت اما اساس آن در دوره ي كوروش گذاشته شدو آنچه سبب بروز دشمني بين ايران و يونان شد رقابت شديد اقتصادي در منطقه اي بود كه در قديم نامهاي مختلفي داشت و امروز به اسم مديترانه خوانده مي شود.
هنوز 6 سال كامل از رسيدن مرز غربي ايران به سواحل مديترانه نگذشته بود كه ((پلوتي سن)) نويسنده اهل آتن گفت ايران به تجارت ما خيلي لطمه زده است و با ادامه ي اين روند تجارت ما از بين خواهد رفت و ما اگر بخواهيم تجارت خود رادر دريايي كه از درياي سياه تا مدخل اقيانوس اطلس ادامه داردحفظ نماييم بايد يك نيروي دريايي قوي به وجود آوريم.
اين گفته كه در 25 قرن قبل از اين به زبان آورده شده مانند حرفي است كه تا نيم قرن قبل هم به زبان مي آوردندو مي گفتند هر دولت كه مي خواهد بر دريا حكومت كند بايد نيروي دريايي قوي داشته باشد.
تا وقتي كه كوروش بود يوناني ها نتوانستند كه يك نيروي دريايي قوي به وجود بياورند و آن كارها را بعد از مرگ كوروش و آغاز سلطنت كمبوجيه شروع نمودند.
علت اينكه يونانيان نتوانستند در دوره سلطنت كوروش يك نيروي دريايي قوي به وجود آورنداين بود كه كوروش با يونانيان قراري گذاشت مبني بر اينكه يونانيان حق ندارند كشتي هايي بسازند كه داراي ظرفيت بيش از 70 بشكه باشد.كوروش مي دانست كشتي هايي كه ظرفيت آن از 70 بشكه تجاوز نمي كند يك كشتي جنگي قوي نيست و نمي تواند با امواج دريامبارزه كند و بيشتر در طول سواحل حركت مي كند.
محدود شدن ظرفيت كشتي هاي جنگي يونانيان نه تنها نيروي دريايي سرزمين هاي يونان را ضعيف مي كردبلكه براي يونيان موهن بود.
تا آن روز يوناني ها محكوم آسيايي ها شده بودند و بعد از اينكه مجبور گرديدند شرط كوروش هخامنش را بپذيرند گرفتار عقده حقارت شدند و نسبت به ايرانيان كينه پيدا كردند.اما نمي توانستند خصومت خود را نشان بدهند تا اينكه شاه هخامنش زندگي را بدرور گفت و كمبوجيه جاي او پادشاه شد.
بيزارم از دشمنانت اي سرزمين آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من...
"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟

ای جویندگان دانش راستین، اکنون آموزشها و پیامی را که تا به حال شنیده نشده است برای شما آشکار خواهم ساخت. این پیام برای کسانی که از روی تعالیم نادرست، جهان نیکی را تباه سازند ناگوار است، ولی برای دلدادگان «مزدا» خوشآیند و شادیبخش به شمار میرود.
(یسنا ۳۱ – بند ۱)
چون تعالیم نادرست مانع از آن است که راه بهتر را آشکارا دیده و برگزینند، بنابراین خداوند جان و خرد برای شما رهبری برگزید تا زندگی کردن برابر آیین راستی را به هر دو گروه «نیکان و بدان» بیاموزم.
(یسنا – هات ۳۱ – بند ۲)
پروردگارا، در پرتو فروغ مینوی به ما چه خواهی بخشید؟ آیا آن سعادتی که در پرتو راستی و پاکی به دست میآید و به همه وعده شده، کدام است؟ در مورد دانایان چه فرمانی رفتهاست؟ ای خداوند خرد مرا از تمام این حقایق آگاه ساز و با گفتار الهامبخش خود مرا روشن کن تا همه مردم را به آیین راستی راهنمایی کنم.
(یسنا – هات ۳۱ – بند ۳)
پروردگارا؛ دو بخشش «رسایی و جاودانی» مردم را به فروغ معنوی و آگاهی درونی خواهدرسانید. در پرتو نیروی اراده، منش پاک، راستی و پاکی، عشق و ایمان به خدا، زندگانی پایدار و نیروی معنوی افزایش خواهدیافت. ای خداوند خرد، در پرتو این فروزگان بر دشمنان فیروزی توان یافت.
(یسنا – هات ۳۴ بند ۱۱)
ای اهورامزدا شخص خردمند و هوشیار و کسی که با منش خویش حقیقت را درک میکند، از قانون ایزدی آگاه است و با نیروی معنوی از راستی و پاکی پشتیبانی میکند و گفتار و کردار خود را جز به راستی نخواهد آراست و در راه گسترش راستی گام برخواهد داشت. چنین شخصی نسبت به توای مزدا وفادار و شایستهترین یار و یاور مردم به شمار خواهدرفت.
(گاتاها- هات ۳۱ بند ۲۲)
اهورامزدا که از روی دانش و منش نیک بر جهان سروری میکند، در پرتو توان جاودانی خویش چنین الهام میبخشد: عشق و مهر پاک (آرمیتی) را که با اشای تابناک (پارسایی) یار و همگام است، برای شما برگزیدهام. بشود که از آن خود سازید.
(گاتاها- هات ۳۲ – بند ۲)
گمراهان بتپرست همه از تبار و نژاد سیهدلان و کژ منشانند. کسانی که از آنها پیروی کنند و احترام گذارند آنها نیز از تبهکارانند.
کردار فریبکارانه و ریاکاریهای آنها از دروغ و خود ستایی سرچشمه گرفتهاست. از این رو در سراسر گیتی به بدنامی شناخته میشدند و مورد تنفرند.
(گاتاها – هات ۳۲ – بند ۳)
شخص گناهکار و گمراه ممکن است چندی با کردار زشت خویش شهرت و آوازهای بهدست آورد ولی ای هستی بخش، تو از روی خرد و حکمت خویش همه چیز را آگاهی و نسبت به انگیزه هر کس داوری خواهیکرد. ای خداوند خرد به راستی در پرتو سروری آسمانی تو بیگمان آیین جاودانی اشا (پارسایی) و راستی همهجا حکمفرما خواهدگشت.
(گاتاها – هات ۳۲ – بند ۶ )
آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که ترا نخستین بار در کار آفرینش جهان ازلی دیدم. هنگامی بود که برای کردار و گفتار زشت، سزای زشت و از برای کردار و گفتار نیک، پاداش نیک در روزهای واپسین مقرر داشتی.
آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که وهومن (فرشته نیکاندیشی و خرد) به سوی من شتافت و از من پرسید تو کیستی؟ پاسخ دادم منم زرتشت و تا به اندازهای که تاب و توان دارم دشمن واقعی دروغپرست و یار و یاور نیرومند دوستداران راستی خواهم بود و از این راه است که به کشور جاودانی بیکران تو توانم رسید و همیشه این چنین ترا ستاینده و سرودگو خواهم بود ای مزدا.
آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که وهومن به سوی من آمده و من نخستین بار از آیین تو تعلیم یافتم. هرچند که رسالت من در میان مردمان مایه رنج من باشد، اما به جا میآورم زیرا تو آن را بهترین دانستی.
(یسنا – هات ۴۳)
ای خداوند خرد- آسایش و خوشیهای زندگی که بوده و هست و خواهدبود همه از تست، پروردگارا؛ از روی مهر و کرم خویش آنها را به ما ارزانی دار و از پرتو منش پاک و نیروی معنوی و راستی و درستی ما را با خوشبختی جاودانی همقرین ساز. (یسنا- هات ۳۳ بند ۱)
ای پروردگارا؛ برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی مرا توانایی ببخش تا با نیروی معنوی و منش پاک و مهرورزی به دیگران و دلی روشن به درک راستین تو نایل آیم. (یسنا هات ۳۳ بند ۱۳)
ای مزدا؛ رفتار و گفتارنیک و پرستش بی ریایی که از پرتو آنها مردم از بخشایش جاودانی و پارسایی و نیروی معنوی و رسایی برخوردار میگردند، همه را نخست به تو ای خداوند هستیبخش پیشکش میکنیم. (یسنا هات ۳۴ بند ۱)
پروردگارا؛ مرد نیکاندیش و پارسایی که روانش با راستی همگام است تنها به تو میاندیشد و کردارنیک خود را به تو نیاز میکند. ای اهورامزدا بشود که نیایشکنان و سرود ستایش گویان به تو نزدیک شویم. ( یسنا – هات ۳۴ بند ۲ )
ایدون من و روان آفرینش هر دو با احترام و دستهای برافراشته اهورا مزدا را ستایش کرده و از او خواستاریم که هرگز به نیکوکاران و پارسایان و رهبر آنها گزندی نرسد و از هجوم دشمنان و بدکاران در امان باشند. (یسنا – هات ۲۹ بند ۵)
ای اهورا از آن تواست عشق و مهرورزی، از تواست خرد مینوی جهان آفرین، ای خداوند جان توبه بندگان خویش نیروی اختیار نیک و بد بخشیدی تا این که راهی برگزینند که راهنمای دانا بدان گرویده و یا آن که رهبر ناراست و غیر واقعی نشان دادهاست!؟
(یسنا – هات ۳۱ بند ۹)
ای خداوند هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی، زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی، خواستی تا هر کسی به دلخواه خود با کمال آزادی راه زندگی خود را برگزیند. (یسنا – هات ۳۱ بند ۱۱)
دانا باید از دانش خویش نادان را آگاه سازد، نشاید بیش از این نادان گمراه بماند.
(یسنا – هات ۳۱ بند ۱۷ )
ای اهورا به روان جهان تاب و توانایی بخش، از راستی و پاک منشی نیرویی برانگیز که آشتی و آسایش در جهان برقرار شود. آری ای مزدا من دریافتم که آن را توانی برانگیخت.
(یسنا – هات ۲۹ بند ۱۰ )
کسی که پاسبان و نگهبان سعادت بشر است، کسی که همیشه بیدار و هوشیار، آفریدگان مزدا را پاسبانی میکند، کسی که خلق خدا را با دیده باز نگهبانی میکند، کسی که سراسر جهان را از تیرگی و ناآرامی با سلاح آخته پاسداری میکند، میستاییم.
(سروش یشت ها دخت)
ای اهورامزدا من که زرتشت هستم از تو درخواست میکنم که به من و روان آفرینش تاب و توانایی بخشی از پرتو راستی و پاکمنشی بتوانیم آرامش و آسایش جهان را فراهم سازیم. (آنگاه روان آفرینش رهبری اشوزرتشت را پذیرفته گوید) بنابراین ای مزدا با خواستهات خشنود و خورسندم و زرتشت را به عنوان شایستهترین مرد به رهبری خود میپذیرم.
یسنا ۲۹ بند ۱۰
آنگاه زرتشت میگوید: ای مزدا به من نیروی راستی و پاکمنشی و شجاعت روحی عطا فرما تا مردم جهان و انجمن موبدان مرا به آسانی بپذیرند و جهانیان تعلیم مرا دریابند. برای این کار تنها چشم امیدم به یاری و پشتیبانی توست.
یسنا ۲۹ بند ۱۱
با دستهای برافراشته به سوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهرهای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش (همه جهانیان) را فراهم سازم.
یسنا ۲۸ بند ۱
ای اهورامزدا بشود که با اندیشهنیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی برم تا بدینوسیله دینداران را به سرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم.
یسنا ۲۸ بند ۲
من این سرودهای ستایش خود را آن سان که پیش ازین کسی نسروده نثارت میکنم ای اهورا – ای روان راستی و ای نیکاندیش واقعی- از تو درخواست میکنم تا در جهان نیروی فناناپذیر معنوی تجلی نماید. اینک که تو را با ستایش خود فرامیخوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی واقعی برخوردار ساز.
یسنا ۲۸ بند ۳
هنگامی که با منش پاک ترا با سرودهای ستایش فرامیخوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشتهای و از پاداشی که تو ای مزدا اهورا برای کردارنیک میبخشی خبر دارم و آمادهام تا زمانی که مرا تاب و تواناییست به مردم بیاموزم که به سوی راستی راه پویند.
یسنا ۲۸ بند ۴
• ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا به وسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را به راه راست رهبری کنم و بر دشمنی بدخواهان چیره شوم.
یسنا ۲۸ بند ۶
• ای اهورامزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سرزند که مورد خشم تو قرار گیرم. ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تورا بستایم. ای کسی که آرزوهای ما را بر میآوری، تو را از ته دل درود میگویم، چه میدانم نمازی که از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود به درگاهت پذیرفته خواهدشد، ای کسی که امید بهشت ما به سوی تواست.
یسنا ۲۸ بند ۹
• چون از راه نیایش درست میتوان به خدا که اصل راستی و پاک منشی است دست یافت، پس ای اهورامزدا با نیروی خرد و کلام خویش مرا آگاه فرما که در روز نخست این آفرینش چگونه صورت هستی به خود گرفت.
یسنا ۲۸ بند ۱۱
• اینک از برای کسانی که خواستار شنیدن حقیقت هستند سخن میگویم. این گفتار از سوی اهورامزدا سرچشمه راستی و نیکاندیشی است و هر که دانا و هواخواه راستی باشد باید به آن گوش کند، زیرا تنها با پیروی آن میتوان به سرای درخشان فردوس راه یافت.
یسنا ۳۰ بند ۱
ای مردم گفتارنیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود داوری کنید. زیرا پیش از این که فرصت از دست برود، هر مرد و زن باید به شخصه راه خود را برگزینند. بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامروا شد.
ای مزدا، هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم، دریافتم که تویی سرآغاز و سرانجام همه چیز. تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و تویی داور نیک همه کردار مردمان جهان.
یسنا ۳۱ بند ۸
کسانی که از روی رسایی اندیشه و کردارنیک خود به اهورامزدا گروند، از بخشش کمال واقعی و جاودانی و راستی و پاک منشی و نیروی معنوی برخوردار شوند. چنین کسانی از دوستان و هواخواهان اهورا به شمار خواهند آمد.
یسنا ۳۱ بند ۲۱
ای مزدا هنگامی که در روز نخست با خرد خویش به کالبد ما جان بخشیدی و به ما نیروی اندیشه و قوه تمیز نیک از بد دادی، از آن روزها در تن خاکی ما جان و روان دمیدی و به ما اراده و نیروی گفتار و کردار ارزانی داشتی، خواستی که هرکس بنا به اراده خود و با آزادی کامل راهی را که خود صلاح میداند، برگزیند.
یسنا ۳۱ بند ۱۱
نیکی پاداش گزینندگان راه نیک و بدی پادافره گزینندگان راه بد است. از این دو راه آن که نیک اندیش و در پیشبرد نیکی کوشا است راه رستگاری را اختیار کند و آن کسی که بداندیش و کاهل و تن پرور است، راهی را بر میگزیند که جز از رنج و سختی بهرهای نبرد.
یسنا ۳۱ بند ۱۰
ای اهورامزدا تویی آفریننده جهان مادی و خرد مینویی و تویی که به مردم جهان اختیار انتخاب راه نیک و بد دادی تا بنا به میل خود یا به سوی رستگاری شتابند یا به گمراهی گرایند.
یسنا ۳۱ بند ۹
ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادانی و مردم را به سوی راستی و پارسایی رهنمایند. بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی اندیشه و دل (عقل و عاطفه) به سرچشمه دانایی پی بریم.
یسنا ٣٠ بند ٩
هنگامی که کیفر اهورایی برای گناهکاران فرا رسد و بدان به کیفر زشت خود رسند، جهان را نیروی پاکمنشی فرا خواهد گرفت. آنگاه با پیروی راه ایزدی در پایان، بدی به دست نیکی شکست خواهد خورد و دروغ به بند راستی در خواهد آمد.
یسنا ٣٠ بند ٨
هنگامی که بدکرداران به سزای زشت خود رسند، آنگاه از کردار خود پشیمان میشوند و اندیشه و دل آنان به سوی نیکی خواهد گرایید. آنگاه اشا و خرد پاک به یاری آنان میشتابد و در پیمودن راه درست به آنان کمک خواهند کرد.
یسنا ٣٠ بند ١٠
ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته آگاه میشدید و از خوشی و پاداش نیک راستی و رنج و پادافراه زشت کژی در این جهان و سرای دیگر باخیر میشدید، آنگاه کاری میکردید که همیشه روزگارتان به خوشی بگذرد.
یسنا ٣٠ بند ١١
از آنجایی که برگزیدن بهترین راه برای مردم کار دشواریست، من که زرتشت هستم برای رهبری شما برگزیده شدهام. رهبری که اهورامزدا گواه راستی و درستی گفتار اوست. باشد که همه برابر آیین مقدس مزدا زندگی کنیم.
یسنا ٣١ بند ٢
روان آفرینش ( یا روح مردمان جهان ) پیش از پیدایش اشوزرتشت از خرابی وضع جهان به درگاه خداوند به دادخواهی برخاسته گفت: پروردگارا برای چه مرا آفریدی؟ چرا به من پیکر هستی بخشیدی ؟ ستم و ستیزه و خشم و زور مرا به ستوه در آورده و برای من به جز تو پشت و پناهی نیست. از تو درخواست میکنم که برایم نجات بخشی فرستی تا زندگانی آسوده و خرمیبه من بخشد.
یسنا ٢٩ بند ١
ای مزدا؛ تو خود از همه بهتر میدانی که در گذشته چه کارهای ناشایستی از بدکاران و هواخواهان آنان سرزده است یا در آینده سرخواهد زد. پس برای این ماموریت بزرگ، یعنی رستگاری مردمان، اراده تو برهر که تعلق گیرد بدان خشنود و خرسندم .
یسنا ٢٩ بند ۴
بنابراین من که روان آفرینش هستم با دست های برافراشته از تو خواستارم که مبادا هرگز نیکوکاران دچار رنج و آزار شوند و به پارسایان و کارگران درست کار از سوی بدخواهان رنج و آسیب رسد، یا بر آن ها چیره شوند.
یسنا ٢٩ بند ۵
آنگاه اهورامزدا که همه چیز را از خرد خویش در مییابد، خطاب به روان آفرینش گفت. چون تو درخواست نجات دهنده ای کرده ای که مردم گیتی را وا دارد تا از روی قانون داد و راستی رفتار کنند، ازین روی من فره وهر زرتشت را برای رهبری جهان بر میگزینم.
یسنا ٢٩ بند ۶
پس مزدای پاک کلام الهام بخش خود را به صورت سرودهای اوستایی که فرمان هایش سراسر بر راستی و درستی استوار است، از برای رستگاری جهانیان به زرتشت سپرد و او را مامور رهبری مردم جهان ساخت.( آنگاه روان آفرینش پرسید) پس ای اهورامزدا چنین رهبر نیک منش را چه وقت برای رستگاری من خواهی فرستاد؟
یسنا ٢٩ بند ٧
( اهورامزدا پاسخ میدهد) یگانه کسی که آیین مقدس را پیروی کرده و اندیشه راستین خواهد گستراند، زرتشت اسپنتمان است. پس برای پیشبرد کارش ما به او زبانی سخنور و گفتاری دلپذیر خواهیم بخشید.
یسنا ٢٩ بند ٨
آنگاه زرتشت گوید: ای مزدا به من نیروی راستی و پاک منشی و شجاعت روحی عطا فرما تا مردم جهان و انجمن موبدان مرا به آسانی بپذیرند و جهانیان تعلیم مرا دریابند . برای این کار تنها چشم امیدم به یاری و پشتیبانی توست.
یسنا ٢٩ بند ١١
بنابراین از همان آغاز هر کسی خواه طرفدار راستی یا دروغ، خواه دانا یا نادان بنابر ندای دل و اندیشه خود عقیده خود را ابراز و آشکار میسازد؛ ولی در عین حال خرد مقدس پیوسته آماده است تا آنان را که در انتخاب راه سرگردان و در شک و تردیدند ، راهنمایی کند.
یسنا ٣١ بند ١٢
اهورامزدا از هر کار آشکار و نهان مردم آگاهست ؛ گناهان کوچک و بزرگ همه را با دیدهگان روشنبین خود میبیند و پیوستههمه کارها را برابر قانون ابدی خویش پاداش و جزا
میدهد.یسنا٣١بند١٣
آباد سازی مصر از دیگر اقدامات وی بود. مصر به مدت 121 سال یکی از ایالتهای ایران به حساب می آمد که داریوش آنرا سامان و گسترش داده بود. داریوش نگاهی مثبت به مصرکهن داشت و در نوسازی آنجا تلاشی بسیار کرد. وی هیچگاه معابد آنان را ویران نکرد و به آنان آزادی در گزینش دین داد. وی در مراسم عزای ملی مصریان ( آپیس ) شرکت کرد و هزینه هنگفتی را برای اجرای ان مراسم تعیین نمود. سپس به نزد معابد آنان رفت و به خدای مصریان احترام گذاشت و معبد خدای بزرگ مصر ( آمون ) را به کلی بازسازی کرد. داریوش مدرسه طب مصر را که مدتها بسته بود و استادانش از کار بیکار شده بودن را دوباره گشود و "اودجاهور" را مامور رسیدگی به آنجا کرد. سپس استادان و افراد برجسته علمی جهان را به آنجا دعوت کرد تا در آنجا یک مرکز بین المللی طب راه اندازی کند. اودجاهور در نوشته ای که از خود بر جای گذاشته گفته است : شاهنشاه داریوش فرمان داد که همه چیز خوب به دانش آموزان و استادان داده شود تا پیشیه و کاردانی خود را گسترش دهند. شاهنشاه این کار را کرد زیرا فضیلت علم و دانش را میشناخت. روش برجسته مدیریت و فرهنگ ایرانی داریوش بزرگ سه قرن در مصر باقی بود. کارول نوشته است: با وجود برچیده شدن حكومت ایرانیان بر مصر در سال 404 پیش از میلاد، مصریان تا دهها سال پس از آن هم خود را از اتباع امپراتوری ایران می دانستند. مصر توسط کامبوزیا (کامبیز- کمبوجیه ) دوم پسر کوروش بزرگ بدلیل کشتار عده ای ایرانی تصرف شده بود. وی شرق لیبی و شمال سودان را هم برخاك مصر اضافه کرده بود و مصر را که سالها به دو بخش علیا و سفلی تقسیم شده بود و دارای دو حكومت جدا از هم بود به صورت یك آشور واحد درآورده و داریوش بزرگ شهر ممفیس را پایتخت مصر واحد قرار داده بود. داریوش بزرگ طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بداند. وی اینگونه می اندیشید که پادشاه زمانی میتواند در اندیشه آباد ساختن کشور باشد و ویرانی ها را آباد کند که مردمانش از شعور و سواد کافی برخوردار باشند و اقدامات شاهنشاه را برای اقتدار کشور درک کنند. ( پرفسور هرتسفلد ) هنر هخامنشی در زمان داریوش بزرگ به منتهی عظمت خود رسید و داریوش شاه تمام هنرهای آسیا را برای شاهنشاهی ایران استفاده نمود. از گاوهای بالدار عظیم الجسته در شوش یا کاخهای هنر خاورمیانه در پرسپولیس یا کاخهای سلطنتی شوش یا سنگتراشه های بیستون و غیره. وی شاهی مقتدر و هنر دوست نامیده شده بود که ایران را به سبک شگرفی اداره نمود. مورخین یونانی نوشته اند وی هنری را در پارسه اجرا کرد که دیگر بالاتر از آن ممکن نبود و عالی ترین شکل ممکن را وی پیداه کرد . داریوش بزرگ در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت ابنیه های شگفت انگیز پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر و دیگر هنرهای آسیایی که همگی زیر مجوعه ای از ایران بودند نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد و یادگاری خارق العاده به نام کاخهای پرسپولیس بنا کرد که ساخت آن 65 سال به طول انجامید، ولی زندگی اهورایی وی کفای دیدن پایان کاخ را نداد. وی با این اندیشه که ایران با تمدنی کهن و شاهنشاهی قدرتمندی همچون ایران که مناطق زیادی از آسیا را به زیر پرچم ایران در آورده است شایسته یک مرکز قدرتمند با طراحی فوق العاده است که تا هزاران سال برای آیندگان بماند و آنان درس عبرت بگیرند و راه نیاکان خود را ادامه دهند. می بینیم که بعد از گذشت 2500 سال از ساخت پرسپولیس با وجود ویران شدنش توسط اسکندر گجستک و آتش کشیدن آن هنوز با قدم نهاندن در این یادگار داریوش شاه ابهت این مکان انسان را تحت تاثیر قرار میدهند و همگان این وطن پرستی آنان را ستایش میکنند. نکته مهم این ساختمانها بزرگ رعایت حقوق انسانی کارگران و معماران است که داریوش شاه تمام مزایا و حقوق روزانه آنان را بر کتیبه ها نوشته است. داریوش بزرگ در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق همراه بوده است. داریوش بزرگ برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یكبار یك سكه طلا ( داریك ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن، کره، عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یكبار استراحت داشتند. (جای بسی تاسف است که ما ابداع کننده این قوانین را ملل غرب بدانیم، حال آنکه خود وضع کننده این قوانین بوده ایم. بنجامین فرانکلین یکی از اولین رئیس جمهورهای آمریکا کتابی در رابطه با کورش کبیر داشته که همیشه با خود حمل می کرده - رجوع شود به برنامه ای از نشنال جئوگرافیک در رابطه با بنجامین فرانکلین) حس ملی گرایی و وطن پرستی داریوش بزرگ در برابر کشوری مقدس همچون ایران از دیگر سرمشق های این ابر مرد تاریخ است. هرودوت میگوید هرگز یک پارسی از خدای خود برای شخص خویشتن آروزی سلامتی و نیکی نمیکند بلکه او درخواست سعادت برای تمام ملت پارس - برای کشور پارس و سپس برای شاه پارس میکند آنگاه خود را مشمول این دعا میداند. به گفته پرفسور گیریشمن حس وطن پرستی داریوش بزرگ در درجه عالی و به شکل بی سابقه ای نمایان است و همه هم و غم او آرزوی ایرانی بود بدون شورش، با اقتدار شاهنشاهی بزرگ، مردمانی که در صلح زندگی کنند، برده داری و غلامی در آنجا نباشد، کشور در قحطی به سر نبرد و مردمان آزادی انتخاب دین داشته باشند. این گفته در کتیبه های وی به روشنی دیده میشود و می بینیم که تلاش وی برای این امر مهم به حقیقت پیوست و شاهنشاهی وی در تاریخ به صورت بی سابقه به ثبت رسید. برجسته ترین اقدام داریوش بزرگ بنیانگذاری نیروی دریایی ارتش ایران برای نخستین بار در تاریخ آریا بوده است. به گفته هرودوت داریوش 2 گروه اکتشافی به دریا گسیل داشت. یکی از هند به دریای عمان و دریای سرخ و سپس از رود نیل روانه دریای مدینترانه نمود. گروهی را تا دریای اژه در کنار ایتالیا و از طرف دیگر گروهی را تا نزدیکی آفریقا فرستاد. این اقدام داریوش بزرگ به حدی به سرعت پیشرفت کرد که در زمان لشگر کشی تاریخی خشیارشا به اروپا به گفته هرودوت 4000 تا 5000 هزار ناوگان دریایی ارتش شاهنشاهی ایران روانه اروپا شده بود. (هرودوت به طور کلی به ایرانیان خصومت بسیار می ورزید و این را می توان از کتابهایش پیدا کرد. او برای بزرگ کردن شکست یونانیان از ایرانیان اینگونه نوشته که تعداد ایرانیان به بالای یک میلیون نفر می رسید. حال آنکه در دنیای آن زمان گردآوری ارتشی به آن بزرگی، خرجی بسیار داشته - برای اطلاع بیشتر لطفاً رجوع شود به کتاب سرزمین جاوید جلد اول - ترجمه زنده یاد ذبیح الله منصوری) که خشیارشا آنان را به 4 دسته تقسیم کرده بود : " ناوگان جنگی" برای پرتاب گوی های آتشین، ناوگان سرگور برای دنبال کردن دشمن و تعقیب آنان، ناوگان بارکش برای جابجایی ارتش و سربازان، و ناوگان مهندسی برای جابجایی وسایل مهندسی برای پل سازی و کانال زدن و اقدامات مهندسی نظامی. تقویم آنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش بزرگ پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی تون” بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده، و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یكی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است ( ماریژان موله و پرفسور هرتزفلد ). از دیگر اقدامات مهم داریوش شاه ابداع خط میخی پارسی باستان است. وی خطوط بین المللی ( ایلامی - بابلی ) را در ایران رواج داد و یک خط مشترک برای قلمرو شاهنشاهی ایران توسط اندیشمندان ایرانی ساخت که نام آنرا میخی پارسی نام نهاد که به زودی در 28 کشور جهان رونق یافت. ( هرودوت ) داریوش بزرگ پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند. داریوش بزرگ برای اولین بار در ایران وزارت راه، وزارت آب، سازمان املاك، سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد که این اقدام وی نخستین وزارت پست سریع جهانی شناخته شده است. علاقه به آبادی، رونق کشاورزی و سرسبزی از دیگر خصوصیات برجسته داریوش بزرگ بود. وی شهربان ( ساتراپ ) ایالت های خود را به موظف به کاشت درختان و رونق کشاورزی میکرد. در نامه ای که باستان شناسان آنرا پیدا کرده اند و پرفسور ایران شناس گیریشمن آنرا به چاپ رساند داریوش بزرگ به حاکمان روسیه و آسیای صغیر چنین فرمان میدهد: من نیت شما را در بهبود بخشیدن کشورم به وسیله انتقال و کاشت درختان میوه در آن سوی فرات و در بخش علیای آسیا تقدیر و سپاس میگویم. داریوش بزرگ برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا
نهاد و مرمان آنجا را از خود خشنود نمود و جلوی قحطی را گرفت. در طول سلطنت داریوش بزرگ 242 حكمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و مانع از تجزیه ایران توسط حکمرانان خائن شد و عدالت و یکپارچگی ایرانی را در سرتاسر کشور بسط داد. او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت. احترام داریوش شاه به زنان و حفظ حقوق آنان از دیگر اقدامات برجسته وی به حساب می آید. طبق گفته پرفسور گیل استاین - دکتر دیوید استروناخ - پرفسور ریچای فرای و پرفسور علیرضا شاپور شهبازی ( موسسه شرق شناسی شیکاگو و موزه ایران باستان ) داریوش بزرگ برای بنا نهادن ساخت کاخهای پارسه از زنان به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای کاری استفاده می کرد. به شکلی که در چندین مورد کتیبه بدست آمده نوشته شده است که زنی در اینجا مسئول بیش از 100 نفر کارگر مرد بود و یا زنی دیگر به دلیل مهارت شغلی اش حقوقی معادل 3 مرد دریافت میکرد. یا در کتیبه ای دیگر آمده زنان کارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهی برای استراحت و بارداری استفاده کردند. از دیگر اقدامات داریوش بزرگ دادن پناهندگی سیاسی به فیثاغورث بود که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بوده است و سپس توسط داریوش بزرگ دارای یك زندگی خوب همراه با مستمری دائم شده بود. داریوش برای سهولت رفت و آمد میان ایران وایالت مصر دستور داد که میان دریای سرخ و رود نیل آبراهی ( کانال سوئز کنونی ) بسازند که آثار آن و کتیبه مربوط به اتمام این آبراه که صدها سال دایر بود و بر اثر توفان شن پر شده است به دست آمده و موجود است. (رجوع شود به برنامه ای از نشنال جئوگرافیک در رابه با کانال سوئز) در طول این کانال تخته سنگهای تراشیده شده به دست آمده که در آنها تاریخ اتمام هر قطعه از آبراه حك شده است و این سنگها در دست است. در یك سنگ نبشته آمده است که روز افتتاح آبراه، 26 آشتی از آن عبور کردند و این نوشته به چهار زبان و دو خط است (میخی و هیروگلیف). از همین دوران اثری به دست آمده که عبارت است از مخلوطی از علامت ایران (بالهای باز شده مرغ با سرانسان و کلاه پارسی) و علائم قدیم مصر علیا و مصر سفلی که نشانه وحدت مصر واحد با امپراتوری ایران است. لوح در قرن 20 به دست آمده است. وی در سنگنبشته هایش در « دریای سرخ - نیل » داریوش به مناسبت پایان آبراه مصر خود را داریوش پسر ویشتاسپ هخامنش (ویشتاسپ در فارسی امروز به گشتاسپ تبدیل شده است) خوانده که از همان زمان احترام عمیق به پدر و بكار رفتن نام او پس از نام فرد در جهان رواج یافته است. معبدی که داریوش در مصر ساخت، هنوز تقریبا به طور کامل درمنطقه واحه موجود است. وی به ادیان مصر احترام گذاشت و هیچگاه دین مزدیسنای ایرانی ( زرتشت ) را در آنجا تبلیغ نکرد.
از دیگر یادگارهای داریوش بزرگ ستایش مصریان از وی بود. زیرا داریوش شاه - مردمان و کارگران و بردگان مصر را رهایی بخشید و خود در راس فرعونهای مصر شاه آنجا شد. کتیبه ای از کاهنان مصری باقی است که استاد پیرنیا در کتاب تاریخ ایران باستان آنرا اینگونه ترجمه کرده است : داریوش زاده نیت و متولی سائیس شهر خدایان مصر است. کارهایی که خدا به اراده خویش آغاز کرده بود داریوش به اتمام رساند. وقتی داریوش در شکم مادرش بود نیت ( خدایان مصر ) او را فرزند خود دانست. داریوش دست در کمان به سویش برد تا دشمنان خدای را بر اندازد. او نیرومند است و دشمنانش را در همه سرزمینها نابود خواهد کرد. شاه مصر داریوش است که تا ابد جاوید بماند. شاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی. او فرزند خدایان است که نیرومند و جهانگیر است پس مردمان سرزمینهای دور برایش هدایا می آوردند و برایش خدمت میکنند. داریوش بزرگ ایران را به ایالتهای بسیاری تقسیم کرد و در راس همه ایالتهای دولت مقتدر شاهنشاهی ایران را قرار داد. برای هر ایالت شهربان مقرر فرمود. برای هر شهربان دبیری گذاشت. در پایان در کل امپراتوری اشخاصی را گمارد تا وظع کشور را بررسی کنند و خطاها و کارهای غیر قانونی شهربانان را گزارش دهند. این افرار گوشهای شاه نامیده میشدند. به گفته پرفسور گیریشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام این کار وی مورد ستایش همگان شده بود. زیرا دولت مردان از ترس این افراد که با لباسهای شخصی در جامعه بودند از هر اقدام غیر قانونی سرباز میزدند. پاداش به نیکو کاران و وطن پرستان و کیفر دادن به خائین از دیگر اقدامات داریوش بزرک بود. زوپیر سردار برجسته ایرانی یک نمونه از این صداق ها بود. زوپیر پسر مگابیز یود. هرودوت مینویسد به داریوش خبر رسید که بابل شهر متمدن جهان آن روز که جزوی از ایران کورش بود سر به شورش نهاده است و مردان بابلی زنان خودشان را در منطقه ای گرد آورده اند و همگی را خفه کرده اند. چون این خبر به داریوش بزرگ رسید وی لشگری بزرگ روانه بابل کرد. ولی شهر بابل دیوارهای بسیار بلندی داشت و نتوانستند وارد شوند. ماهها ارتش شاهنشاهی ایران در کنار دیوارها منتظر ماند ولی نتوانست وارد بابل شود. تا اینکه زوپیر نقشه ای کشید و گوشها و بینی خود را برید و خود را با ضربات شلاق آغشته به خون کرد و به پیش داریوش شاه رفت. شاهنشاه از دیدن این منظره سردار خود تاسف خورد و گفت چه کسی تو را چنین کرد؟ وی پاسخ داد من این کار را برای گشودن درب بروی سپاه ایران زمین کرده ام و هم اکنون به سوی بابل می روم و خود را فراری خطاب میکنم که داریوش من را چنین کرده است. داریوش شاه پاسخ داد به خدای که من راضی به این نبودم که تو با خود چنین کنی و حاضر بودم از بابل صرفه نظر کنم. نقشه زوپیر عملی شد و بابلی ها وی را به درون شهر راه دادن و به وی لشگری برای مبارزه با داریوش دادند که در 2 نوبت وی 2000 نفر از ارتش شاهنشاهی را کشت تا شک ها به یقین تبدیل شود. زوپیر در سومین نبرد با ایرانیان دروازه شهر را گشود و بابل توسط سپاه وطن پرست داریوش فتح شد. داریوش در فرمانی تاریخی زوپیر را بالاترین وطن پرست ( بعد از کورش بزرگ ) نامید و خاندان وی را برای همیشه مورد حمایت دولت قرار داد و هر ساله هزاران سکه به خاندان وی عطا نمود. با تمامی این اقدامات شگفت انگیز و قدرت جهانی داریوش بزرگ او هیچگاه خود را در کتیبه هایش - خدا یا فرزند خدا نخواند و در سنگ نبشته هایش همیشه این قدرت جهانی ایران را مدیون خداوند ( اهورامزدا ) دانسته است. در حالی که شاهان سامی آنروزگار یا فرعونهای مصر و شاهان بابل با جلوس بر تخت بدون وقفه ای خود را فرزند خدایان میخواندند. نمونه بارز این مهم اسکندر گجستک است که به گفته مورخین یونانی پس از تصرف ایران وی خود را خدا نامید و فرزند پدر بودنش را رد کرد و گفت که خدایان با مادر من همبستر شدند و من زائیده شدم و همگی باید مرا ستایش و پرستش کنید. یکی دیگر از لشگر کشی های وطن پرستانه داریوش عظیمت به سرزمین سکاها بود. سکاها به گفته هردوت پدر تاریخ جهان یکی از خونخوارین اقوام بشریت بودند. زن در بین این اقوام مشترک بود. سکاها از پیش از به قدرت رسیدن کورش بزرگ همه ساله به ایران تجاوز میکردند و سرمایه های ایران را به یغما می بردند. ولی کورش توانست تا مقدار زیادی دست آنان را از ایران کوتاه کند. داریوش در ادامه سرکوب وحشیگری های آنان و انتقام از سکاها لشگری به اروپا مرکز سکاها کرد. داریوش پلی عظیم بین قاره آسیا و اروپا بنا کرد و در کنار آن پل کتیبه ای نوشت به این مضمون: داریوش – شاه ایرانیان و آسیایی ها این پل را بروی رود تایی بنا کرد. رودی بسیار زیبا و بزرگ. ولی ارتش داریوش بدلیل موقعیت سوق الجیشی سرزمین سکاها نتوانست مستیقم با آنان روبرو شود و در نهایت به کشور بازگشتند. مردم فریبکار دروغ میگویند به این اندیشه که از فریب دیگران بهره مند شوند و سود مادی نصیب شان شود. مردمان فریبکار راست میگوند زیرا در انتظار پاداش راستگویی خویش هستند تا دیگران را از خود خشنود سازند تا آنان را مورد اعتماد بدانند. پس در همه حال هشیار باشید و با خرد و شعور و منطق گفته ها را بررسی کیند
۱۰ اردیبهشت روز ملی خلیج پارس مبارک باد

روز ملی خلیج پارس با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به تقویم ایران اضافه شد. شورای عالی انقلاب فرهنگی با توجه به هدف قراردادن هویت فرهنگی و تاریخی ملت ایران از سوی ایادی استکبار جهانی به خصوص برخی از کشورهای همسایه و تلاش آنان برای تحریف نام تاریخی خلیج پارس، به پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی روز اخراج پرتغالیها از تنگه هرمز را به عنوان روز ملی خلیج پارس نامگذاری کرد.
بعضی از کشورهای عربی مدتهاست که نام جعلی خ.ل.ی.ج.ع.ر.ب.ی را به جای خلیج پارس به کار میبرند و این در حالی است که تمامی دنیا میداند که از آغاز تا کنون این خلیج پارس بوده و پارس هم باقی خواهد ماند .
بیش از ۲ هزار سال پیش، آن هنگام که داریوش بزرگ، کانال داریوش را که بعدها به سوئز مشهور شد،ساخت، به یادگار کتیبهای در آنجا نصب کرد.این سند قدیمیترین سند در دنیاست که نام خلیج پارس را در خود جای داده است. این کتیبه اکنون در موزه لوور نگهداری میشود.
کتیبه کانال سوئز یکی از مهمترین اسنادی است که نام خلیج پارس در آن با ظرافت تمام ذکر شده است.
این کتیبه که به صراحت فرمان داریوش بزرگ را در حفر کانال سوئز بیان میکند، ۱۲ سطر دارد و به زبان پارسی باستان نوشته شده است.
سطر اول تا چهارم این کتیبه به ستایش اهورامزدا اختصاص دارد و در سطر چهارم توصیف سرزمین پهناور بزرگی به میان آمده که داریوش، شاه آن است.
در سطر هفتم کتیبه از زبان داریوش آمده است(میگوید داریوش شاه، من پارسیام، از پارس، مصر را گرفتم، من دستور دادم این جویبار (کانال) را کندند از سوی رود پیرآوه (پرآب = نیل) که در مصر جاری است، که به سوی دریای پارس میرود، سپس من این جویبار را دستور دادم کندن و آنچنان که دستور دادم کنده شد و ناوگان از اینجا، یعنی از مصر به آن سوی، یعنی پارس حرکت کردند آنچنان که مرا کام بود).
در سطر دهم این کتیبه با عبارت “ابی دریه تیه هچاپارسا اَئیتی” به صراحت به نام دریای پارس اشاره کرده و هیچ شکی وجود ندارد، آبهایی که اکنون خلیج پارس نام دارد آن زمان دریای پارس قلمداد میشدهاند.»
خلیج پارس یا همان دریایی که به دستور داریوش دریای پارس نامش نهاده بودند، نامی است به جای مانده از کهنترین منابع. منابعی که از سدههای قبل از میلاد سر بر آورده و با پارس، نام سرزمین ملت ایران عجین شده است.
خلیج پارس دریای کم عمق نیمه بستهای است، با مساحت ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.
زمینشناسان عقیده دارند که در حدود ۵۰۰ هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج پارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
قدمت خلیج پارس با همین نام آنچنان دیرینه است که عدهای عقیده دارند خلیج پارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیدایی نوع بشر است.
نخستین بار یونانیها خلیج پارس را “پرسیکوس سینوس” نامیدند که همان خلیج پارس معنا میدهد.
از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع معتبر تاریخ توسط غیر ایرانیان نوشته شده است هیچگونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد.
“استرابن”، جغرافیدان قرن اول میلادی، نیز به کرات در کتاب خود از خلیج پارس نام برده است.
او محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج پارس عنوان میکند.
همچنین “فلادیوس آریانوس” مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج پارس نیست نام میبرد.
امواج پر خروش خلیج همیشگی پارس تا ابد پایدار خواهد ماند.
خلیج همیشه پارس است
و پارس باقی خواهد ماند
بخوانیم همیشه در گوش باد
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
امروز روز ملی خلیج همیشگی پارس است …
روز ملی خلیج پارس
بر عموم هم میهنان و ایران دوستان در سراسر گیتی
مبارک باد …
دخترک به کوروش گفت :
من عاشقت هستم
کوروش گفت :
لیاقت شما برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سر شما ایستاده
دخترک برگشت و دید کسی نیست
کوروش گفت:
اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی...
یوتاب خواهر آریوبرزن سردار شجاع سپاه ایران در نبرد با تجاوز اسکندر مقدونی به پرسپولیس بود.
معنی:
یوتاب به معنی درخشنده و بی مانند. یوتاپ به معنی همواره تابناک است که خواهر اریوبرزن (به معنی لفظی سردار نجیب محل، در واقع لقب) بوده است. این اریوبرزن ربطی به اریوبرزن سر راه اسکندر در سمت در بند کوهستان های سر راه پارس نداشته است. این اریوبرزن از سال 20قبل از میلاد تا 2 میلادی در آذربایجان حکومت می نموده است. آنتونیوس سردار-قیصر روم خواهر وی یوتاپ را به ازدواج پسر خود الکساندر در آورد که از ملکه معروف کلئوپاترا به دنیا آمده بود.فرماندهی:
یوتاب فرماندهی بخشی از سپاه ایران در نبرد با اسکندر را برعهده داشت.مرگ:
یوتاب نیز مانند آریو در کوهستانهای محل نبرد(حوالی استان کهگیلویه و بویراحمد امروزی یا نواحی بهبهان در استان خوزستان) تا آخرین نفس مبارزه کرد.اما بر اثر کمبود نیرو به دست سپاهیان اسکندر کشته و در همان محل به خاک سپرده شد.

واژه « مزديسنا » ريشه در نام خداي باستاني ايرانيان « اهورامزدا»دارد كه آن را « دين زرتشت»برگرفته از نام زرتشت، پيامبر و بنيانگذار اين آيين نيز مينامند.فقدان منابع،باعث شده است كه دين پادشاهان هخامنشي تا به امروز همچنان ناشناخته باقي بماند. سرودههاي زرتشت يا همان «اوستا» كه از گذشته مشترك ايرانيان به جاي مانده است ،تنها سند مكتوب موجود در خصوص دين و مذهب هخامنشيان است كه از انديشههاي ---------- پادشاهان هخامنشي و بعدها ساساني تأثيرات عميق و گستردهاي پذيرفته است. از اين رو ميتوان «دين زرتشت» را بالاخص از عصر ساسانيان،ديني حكومتي دانست.همانگونه كه اشاره شد، آيين و مذهب باستاني ايرانيان در عصر هخامنشيان به دليل فقدان منابع مستند تاريخي ،ناشناخته باقي مانده است. در كتيبههاي هخامنشي، تنها عناصر معدود مذهبي ديده ميشود. از جانب يونانيان نيز، تنها منبع قابل اطمينان، هرودت، مورخ آن دوره است. چرا كه آثار ساير مورخين نسبت به عصر هخامنشيان داراي تاخر زماني است . غالب مورخين نيز نتوانستهاند شناخت دقيق و جامعي از زمان و مكان تولد و زندگي زرتشت ارايه دهند. برخي بر اين پندارند كه احتمالاً وي در حدود سال هزار قبل از ميلاد در مناطقي كه ساكنين آن را ايرانيان تشكيل ميدادند،زندگي ميكرده است (?) يعني مناطق شمالي و شمال شرق ايران. بر اين اساس متن اوستا براي شناخت مذهب ايرانيان از اهميت بالايي برخوردار است. در اوستا، زرتشت مخاطب برگزيده اهورامزدا است و به نام افراد جامعه خويش، با خداي خود ( اهورامزدا) سخن ميگويد. متن اوستا، به طور اساسي ، بازتاب مذهب ايرانيان ساكن در مناطق خاوري است . از سويي،ميتوان چنين حدس زد كه مذهب اوليه ايرانيان در عهد باستان شكل خاصي برگرفته از مذهب اقوام هندو اروپايي است. به واقع مذهب اوليه ايرانيان، قرابت بسيار نزديكي با مذهب اقوام همسايه يعني هندوها و يا هندو ـ آرياييها دارد. با اين همه ، مذهب باستاني ايرانيان، به دليل وجود دوگونه نوآوري، از مذهب هندوها متمايز است:نخست تغيير مفهوم ديووس Deiwos ، واژه كهن هند و اروپايي است كه در زبانهاي ديگر به معناي «خدا »است . در نزد ايرانيان ،اين واژه، مفهومي پيش پا افتاده ، به خود گرفته است. واژه دايوا Daivaپارسي باستان، كه در فارسي امروز آن را ديو ( Demon) ميگويند، داراي مفهومي مبتذل و پيش پا افتاده بوده و حتي ميتوان آن را معادل Demon يا اهريمن و شيطان در زبان فرانسه دانست. بيشك چنين قلب معنايي ، نتيجه و بازتاب مفاهيم خداشناسي در نزد ايرانيان است كه در آن ، برخي خدايان بازمانده از گذشته اقوام هند و اروپايي به صورت اهريمن و شيطان معرفي ميكند. ويژگي دوم مذهب ايرانيان درعهد باستان،پديدار گشتن اهورامزدا است كه آن را نه فقط خداي واحد، بلكه خداي والا و برتر ميدانند. اگر چه در نزد هندوها، واژه آسورا Ausra به برخي خدايان بزرگ اطلاق ميشود، ليكن در مذهب هندوها، واژهاي معادل « اهورامزدا»يافت نشده است. هر دو نوآوري را ميتوان در اوستا، كتاب مقدس پيروان مزديسنا يافت.لذا اوستا به عنوان نخستين منبع براي توصيف مذهب هخامنشيان به كار ميرود. امروزه بيشتر محققان متفقالقولند كه متن اوستا در ازمنه? قديم، در منطقه? جغرافيايي شامل افغانستان كنوني سروده شده است لذا بيشتر انديشهها و عادات روزمره ايرانيان ساكن در مناطق خاوري را به خواننده باز ميتاباند. با اين وجود يقين داريم كه مذهب اقوام ايراني در عهد باستان از نوعي وحدت مفهومي بهره ميبرد، اما تفاوتها و وجه تمايزي نيز بين آنها موجود بوده است كه درك و دريافت آنها چندان آسان نيست. مساله مهم - نقشي است كه زرتشت - يونانيان او را Zarathushra مي نامند - ايفا كرده است كه در متون مذهبي ، او را پيامبر دين زرتشت ميدانند. در اين خصوص سؤالاتي مطرح ميشود: آيا ايرانيان در عصر هخامنشيان با تعاليم زرتشت آشنا بودند ؛پاسخ چنين سوالي به اطلاعات ما از شرايط آن دوره و تعاليم پيامبر بستگي دارد.اگر نوآوريهايي كه در مورد آنها صحبت كرديم، حاصل تعاليم زرتشت باشد، پاسخ به سوال فوق مثبت خواهد بود . ليكن تا كنون قرابتي بين اين دو نوآوري و تعاليم زرتشت به اثبات نرسيده است و احتمال بسيار وجود دارد كه اين تغييرات و نوآوريها و تهدي كهنتر از عصر حيات زرتشت صورت گرفته باشند. در مقابل مي توان ابداع شيوه بديعي در خداشناسي را به زرتشت منتسب دانست. در گاتها كه فصلي از متون منتسب به زرتشت در كل اوستا است ،اهورامزدا را به گونهاي توصيف ميكند كه موجوداتي نيز پيرامون وي را گرفتهاند كه آنها را امشه اسپندان emasa spanta مينامند و ميتوان آنها را «مقدسين جاودان» ناميد.(?) اهورا مزدا خداي والايي است كه به جهان شكل داده و نظم را در زمان و مكان برقرار ساخته است نه اين كه جهان را آفريده باشد . اهورامزدا ،خداي خدايان،آسمان را و زمين را برپا كرد. واژه دانا ( Sage) ، بيانگر قدرت ذهني، نظم و هماهنگي و قانون بخشي اهورامزدا است . در توصيف اهورامزدا ، بيشتر از فعل، «بودن» استفاده شده است چرا كه خدايان در مزديسنا «آناني هستند كه وجود دارند» در حالي كه انسان « كسي است كه بايد بميرد» انسان، همانند زمين و آسمان آفريده اهورامزدا است يعني موجودي كه با فعل ذهني و الهي شكل شكل يافته و به وسيله او در جايگاه قانوني خويش جاي گرفتهاند : اين فصل ذهني و الهي،مذهب و آيينهاي آن است. اگر اهورامزدا خدايي برتر در مزديسنا و مسئول هماهنگي و منظم در بين كاينات است،وي به تنهايي چنين كاري را انجام نميدهد. ساير خدايان نيز او را در اين امر ياري ميدهند و يا با او به مقابله برميخيزند . ياران بسيار نزديك وي شكلي خداگونه دارند كه به صورت بسيار تجريدي توصيف شدهاند. آنها را به جاي آنكه شخصيتهايي مستقل بدانيم ميتوان بيشتر تجسم آييني از مذهب دانست:«نظام طبيعت»،« منش و انديشه نيك » ،«فرمانروايي و قدرت الهي» ، « فروتني و بردباري»، «تندرستي » و «جاوداني» نقش آنها پيچيده است و به نظر ميرسد كه انسان را در انديشيدن به خدايان و تسليم در برابر مناسك و تعاليم مذهبي ، اخلاقي و ---------- كه اهورامزدا براي او لازم ميداند،ياري ميرسانند. ساير خدايان ،واقعيتي ملموستر دارند چرا كه اساطير به آنها جان بخشيده و تصاوير موجود هر چند كم، آنها را به ما نشان ميدهند. ميترا، كه حركت خورشيد در آسمان بر عهده? اوست، الهه عدالت و الهه جنگ و آورد چرا كه براي حكمراني حق، بايد با باطل به نبرد پرداخت ، وي از اهورا مزدا به انسان ها نزديك تر است بسياري از اسامي ايران قديم نظير مهرداد (mithridate) ( كه ميترا آن را برقرار ساخت) از ميترا Mitra برگرفته شدهاند. آناهيتا، پاك و منزه الهه آب و پاکي، تقوي مشروعيت و باني اصلي خاندان سلطنتي. در مزديسنا خدايان ديگري نيز وجود دارد كه ستايش آنها ممنوع بوده و اين كه «ديوان »نيز خوانده ميشدند عبارتند از :دروغ ،خشم كه سردمدار آنان دروغگو يا بدانديش بوده و وجود داشتن، ويژگي آنها به شمار نميرفت بلكه مرگ ، نابودي، قدرت شرآفريني كه خود قرباني آن بودند،از خصوصيات اين الهه ها بود. در مزديسنا،زمان بسته و محدود بود زمان با زمان نظم بخشنده اهورامزدا آغاز ميشود و به فرمان او نيز پايان مييابد.در اين فضاي بسته، همواره نيروي ميان نيروهاي هستي و خير يعني اهورامزدا و نيروهاي مرگ و شر يعني اهريمن در جريان است. انسان ها نيز همواره در اين نبرد گرفتار ميآيند. چنان چه آنان به فرمان اهورامزدا و باكردار نيك،گفتار نيك و پندار نيك عمل و رفتار نمايند ،نه تنها به تنهايي به فردوس (بهشت ) راه مييابند بلكه به پيروزي نهايي نيروهاي خير و بنا نهادن بهشت ابديي ياري ميرسانند. در مذهب مزديسنا در عصر هخامنشيان ، آداب و شعاير مذهبي ومفهوم بهشت اهميتي سياسي،خداشناسانه مي يابد. در بسياري از نقش برجستهها،انجام مراسم مذهبي را شاهد هستيم. پادشاه در روبروي آتشداني ايستاده است و بر فراز وي تصوير اهورامزدا را ميبينيم. پادشاه نيز به تنهايي شعاير را انجام نمي داد. چرا كه كاهنان و روحانيان مزديسنا تنها كساني بودند كه از مهارت و توانايي انجام آن برخوردار بودند. در تمامي متون مذهبي مزديسنا، همواره از اهورامزدا و الهههاي وي ( امشه اسپندان)سخن به ميان آمده است. از اين رو، نبود هيچ نشانهاي از آنها دركتيبههاي هخامنشي بسيار تعجب برانگيز است. البته اين احتمال وجود دارد كه انديشههاي زرتشت در مناطق غربي ايران در عهد پادشاهان هخامنشي چندان شناخته شده نبودهاند. در كتيبههاي پارسي كهن، تنها از يك خدا سخن گفته ميشود : اهورامزدا و در برخي ديگر كه تاريخ نگارش آنها بسيار موخر است،به شكلي صوري از ميترا و آناهيتا مطلبي گفته شده است. بنابراين نميتوان چنين نتيجه گرفت كه ايرانيان فقط يك خدا را ميشناختند زيرا در كتيبههاي هخامنشي اين جمله به كرات تكرار شده است: « و ساير خداياني كه وجود دارند» اگر نامي از خدايان ديگر در اين كتيبهها به ميان نيامده است،تنها به اين دليل بوده است كه آنها نقشي در كتيبه ايفا نميكردند . چرا كه بسياري از كتبيههاي هخامنشي را ميتوان به نوعي متون ---------- دانست نه متون مذهبي . در كتيبهها، همواره اهورامزدا به عنوان شارع و نگهبان مشروعيت پادشاهي به تصوير كشيده شده است و پادشاه قدرت خويش را مديون اوست. «به لطف اهورامزدا» كه در غالب كتيبهها با آن رو به رو هستيم، حضور همه مكاني وهمه زماني اهورامزدا در قلمرو سلطنتي جملهاي است پادشاهي و يكي از نوآوريهاي ايرانيان ساكن در مناطق غربي و يا شايد به شكل دقيق براي ايرانيان هخامنشي بوده است . در كتيبههاي هخامنشي نيز همانند اوستا، فلسفه خداشناسي مبتني بر ثنويت است . اهورامزدا، تجسم و نگهبان حقيقت است كه در تضاد با اهريمن يا خداي دروغ است . اما ثنويت هخامنشيان به نوعي رنگ و بوي ---------- دارد. دروغ صرفاً رد حقيقت نيست بلكه سركشي در برابر اقتدار پادشاه منزه به شمار ميرود. ياغي سياسي، دروغگو است و مجازاتي كه در انتظار اوست، ريشه در مقدرات الهي و پادشاهي دارد. هرودت نيز در كتاب خدا ،چيز زيادي به ما نمي آموزد . ليكن توجه وي به فقدان معابد مذهبي در نزد هخامنشيان امري صحيح است . در بسياري از حفاريهاي باستانشناسي، هيچگونه بنايي مختص اجراي مراسم مذهبي، بدان گونه كه نزد بابليان و يونانيان وجود داشتند يافت نشده است.انديشههاي مذهبي ايرانيان، با سقوط هخامنشيان نيز باقي ماند ولي در عصر سلوكيان ،به طور موقت تابع گرايشات يونان پرستي آن دوره گرديد. با ظهور اشكانيان و وارد ساختن اوستا در مناطق غربي ايرانيان بار ديگر مذهب ايرانيان به سر منشا اصلي آن وصل ميشود
اکبر آذری